تبلیغات
هم قدم با عشق - کمک کنگره به من و کمک من به کنگره
درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ مربوط می شه به یکی از شعب کنگره 60 در شهر اصفهان که روی درمان اعتیاد به انواع مواد مخدر (تریاک، کراک، شیشه و ....) کار می کنه و درمان قطعی را برای مصرف کنندگان به ارمغان میاره.
جلسات ما روزهای دوشنبه راس ساعت 4 بعدازظهر در شعبه سلمان فارسی کنگره 60 واقع در خیابان جی، کوچه اسلامی برگزار می شه.
ما همسفران مسافرانی هستیم که سفر خودشون را از ظلمت اعتیاد به طرف روشنایی و سلامتی آغاز کردند. اگر شما هم مصرف کننده مواد مخدر دارید می تونید به این حلقه متصل بشید.
منتظر دیدار شما هستیم.
لژیون هم قدم با عشق
مدیر وبلاگ : neda a
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
هم قدم با عشق
شنبه 16 دی 1396 :: نویسنده : فرزانه زمانیان       
مصاحبه با کمک راهنمای محترم خانواده، خانم مینا

 خدمت در کنگره لیاقت می خواهد و باید اذن آن صادر شود.

ازلحاظ معنوی می‌توانم در یک جمله بگویم که تمام آرامشی که الآن در زندگی دارم، خودم، بچه‌هایم و مسافرم همه‌اش به خاطر کنگره است. شاید این قطع مصرف مواد یک‌چیز کوچکی بود که کنگره به من داد. اینکه ما قوانین زندگی کردن را یاد گرفتیم و متوجه شدیم کجا باید چگونه عمل کنیم همه‌اش به خاطر کنگره است.




از شما متشکرم که قبول زحمت فرمودید و وقت خودتان را در اختیار ما قراردادید. خواهش می‌کنم خودتان را به‌رسم کنگره معرفی نمایید.

سلام دوستان مینا هستم یک هم‌سفر. ما به شکر خدا 7 سال است که با کنگره آشنا شده‌ایم. با آنتی ایکس مصرفی شیشه و متادون وارد کنگره شدیم. 21 ماه به کمک راهنمایی مسافرم آقای مهدی و کمک راهنمای خودم سرکار خانم نجمه با داروی OT سفر کردیم. رشته ورزشی مسافرم والیبال و رشته ورزشی خودم شنا و در حال حاضر هم 4 سال است که آزاد و رها هستیم و در ادامه سفر نیکوتین خودشان را آغاز نمودند با تخریب روزانه یک پاکت سیگار kent با کمک راهنمایی آقای علی و در حال حاضر 7 ماه است که آزاد و رها هستیم.

 لطفاً بفرمایید چگونه با کنگره 60 آشنا شدید و اینکه آیا احساسی که در آن زمان داشتید را به خاطر دارید؟

من در زمستان 89 متوجه شدم که مسافرم مصرف‌کننده است و مواد مصرفی مسافرم را که پیدا کردم به یک کلینیک مراجعه کردم و آقای دکتر در آن کلینیک به من فرمودند که این مواد شیشه است و شیشه درمان ندارد حالا شما می‌توانید بعدازظهر به همراه همسرتان و مبلغ پانصد هزار تومان به مطب من بیایید تا من ببینم می‌توانم کاری برای ایشان انجام بدهم یا خیر. آن روز من تمام راه را فقط به این فکر می‌کردم که با یک مصرف‌کننده شیشه که دکتر عنوان می‌کند درمانی ندارد چه‌کار باید بکنم؟ و چه اتفاقی قرار است برای خانواده‌مان بیافتد؟ 

چون خیلی ذهنم درگیر بود از همه‌جا تحقیق می‌کردم که متوجه شوم این مواد مصرفی چه و چگونه است. از طریق اینترنت جستجو نمودم و کنگره 60 را پیدا کردم و در یک روز پنجشنبه به کنگره آمدم و به مسافرم این مکان را معرفی کردم.

وقتی وارد کنگره شدم همه‌چیز برایم عجیب‌وغریب بود. درراه برگشت از کنگره تمام راه را گریه می‌کردم و به خودم می‌گفتم چرا باید پای من به یک چنین جایی باز شود که پر از مصرف‌کننده است. آیا در شأن من است که این‌چنین جایی باشم؟ این چه سرنوشتی بود که دچار من شده است. یادم است آن موقع آوای شکرگزاری پخش می‌شد و می‌دیدم که همه دست می‌زدند و سرحال بودند. آن روز چیزی که من را خیلی جذب کرد اعلام سفر و رهایی یک هم‌سفر بود که انگار حال خودم را از زبان آن هم‌سفر می‌شنیدم.

 همان‌طور که می‌دانید دستور جلسه این هفته «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من» می‌باشد. به نظر شما می‌توان این دو مقوله را باهم مقایسه کرد و در یک ترازو قرارداد؟

شاید من به‌عنوان یک هم‌سفر آمدم به کنگره تا مسافرم به درمان برسد. اصلاً این را قبول نداشتم که من نیاز به آموزش دارم. شروع کردم به آموزش گرفتن و دیدم واقعاً خودم در چه جایگاهی قرار دارم و گره‌های درون خودم را پیدا کردم. بعد از رهایی اگر خدمتی در کنگره انجام می‌دهم نمی‌توانم منتی بر سر کنگره داشته باشم چون من فکر می‌کنم خدمت در کنگره لیاقت می‌خواهد و باید اذن آن صادر شود.

چون ما هر خدمتی که در کنگره انجام می‌دهیم چه از بعد مادی و یا معنوی برمی‌گردد به خودمان. از بعد معنوی به این صورت است که من مشکلاتی که در درونم هست را پیدا می‌کنم و اگر من بخواهم خودم را با 7 سال پیش که وارد کنگره شدم مقایسه کنم تغییر را در خودم احساس می‌کنم. آموزش‌ها در درون من نهادینه‌شده است یعنی یکجایی انسان به خودش می‌آید و می‌بیند یک ضد ارزشی را انجام نمی‌دهد و تلاشی هم برای انجام ندادنش نمی‌کند، چون آموزش‌ها رفته‌رفته در درون ما نهادینه‌شده است.

من فکر می‌کنم این دو مورد اصلاً با یکدیگر قابل‌مقایسه نیست. اگر به من اجازه داده می‌شود تا در کنگره خدمت کنم باید لیاقت داشته باشم چون نفع خدمت در کنگره هم به من برمی‌گردد؛ و این‌یک لطف است که کنگره به من می‌کند که اجازه می‌دهد تا من آموزش ببینم.

آیا می‌توانید کمک کنگره را در زندگی شخصی خودتان به دو بخش مادی و معنوی تقسیم کنید و هرکدام را به‌صورت جداگانه برای ما توضیح دهید؟

زمانی که مسافر من مصرف‌کننده بود اولاً که روزانه مبلغ زیادی را برای خرید مواد مخدر هزینه می‌کرد و دوماً اینکه ما هیچ برنامه و پس‌اندازی برای زندگی خودمان نداشتیم. ازلحاظ مالی شاید درآمد خوبی داشتیم ولی همه آن هزینه می‌شد و اگر هم قرار بود کاری برای پیشرفتمان انجام دهیم آن‌قدر در آن فکر نبود که به بن‌بست می‌خورد. وقتی به کنگره آمدیم پول مواد و پول سیگار حذف شد و توانستیم یک برنامه‌ریزی و پس‌انداز داشته باشیم.

ازلحاظ معنوی می‌توانم در یک جمله بگویم که تمام آرامشی که الآن در زندگی دارم، خودم، بچه‌هایم و مسافرم همه‌اش به خاطر کنگره است. شاید این قطع مصرف مواد یک‌چیز کوچکی بود که کنگره به من داد. اینکه ما قوانین زندگی کردن را یاد گرفتیم و متوجه شدیم کجا باید چگونه عمل کنیم همه‌اش به خاطر کنگره است.

 شما و همسر گرامی‌تان مسیر خیلی طولانی را برای آموزش به هم‌سفران و خدمات در کنگره طی می‌کنید و همیشه پرانرژی و شاد هستید. به نظر خودتان چه چیزی بیشتر از همه این راه طولانی و مسائل مربوط به آن را برای شما هموار نموده است؟

اطرافیان ما خیلی ما را سرزنش می‌کنند و می‌گویند چرا این راه طولانی را طی می‌کنید و جانتان را کف دستتان می‌گذارید و به کنگره می‌روید و من به آن‌ها می‌گویم من تمام آرامش زندگی‌ام را از کنگره‌دارم و اگر من را بکشید هم امکان ندارد از کنگره دست بکشم.

آن چیزی که ما از کنگره دریافت کردیم این مسیر که هیچ شاید حتی اگر خیلی دورتر از این هم بود واقعاً ارزشش را داشت. مسیر سخت و طولانی است ولی وقتی به کنگره می‌رسم، انگار یک جان تازه می‌گیرم. واقعاً وقتی از کنگره به‌عنوان یک جای مقدس صحبت می‌کنند که پر از انرژی است کاملاً صحیح است من وقتی از کنگره به نائین برمی‌گردم در مقایسه با روزهای دیگر که در منزل هستم خیلی پرانرژی‌تر و سرحال‌تر هستم

من زمانی که امتحان کمک راهنمایی دادم 20 روز بود که زایمان کرده بودم و واقعاً آرزوی قلبی من این بود که بتوانم در کنگره بمانم و خدمت کنم.

همیشه در دعاهای کنگره از خداوند خواسته‌ام که به ما لیاقت بدهد که بتوانیم به کنگره خدمت کنیم و همیشه این را می‌گویم که تا روزی که از کنگره بیرونم نکنند کنگره را با هیچ‌چیز عوض نخواهم کرد.

 لطفاً احساس خود را در یک کلمه و یا جمله راجع به موارد زیر بفرمایید:

آقای مهندس دژاکام: عشق

کنگره 60زندگی

خدمت: آموزش

خانم آنی: مادر کنگره 60

رهایی: زندگی دوباره

 سخن پایانی:

خدا را شکر می‌کنم که اذنش صادر شد که کنگره را پیدا کنیم. شاید خیلی افراد هستند که دچار این بیماری هستند و هنوز راه کنگره برایشان باز نشده است. امیدوارم در ادامه واقعاً لیاقت داشته باشیم که بتوانیم در کنگره بمانیم و خدمت کنیم.

چون چیزی که کنگره به ما می‌دهد همان آرامش است که همه انسان‌ها در طول حیات برای رسیدن به آن تمام تلاش خودشان را برای به دست آوردن آن انجام می‌دهند؛ و من فکر می‌کنم این آرامش فقط با آموزش‌های کنگره مهیا می‌شود.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره60، درمان اعتیاد،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.