تبلیغات
هم قدم با عشق - سی دی عمل از استاد امین
درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ مربوط می شه به یکی از شعب کنگره 60 در شهر اصفهان که روی درمان اعتیاد به انواع مواد مخدر (تریاک، کراک، شیشه و ....) کار می کنه و درمان قطعی را برای مصرف کنندگان به ارمغان میاره.
جلسات ما روزهای دوشنبه راس ساعت 4 بعدازظهر در شعبه سلمان فارسی کنگره 60 واقع در خیابان جی، کوچه اسلامی برگزار می شه.
ما همسفران مسافرانی هستیم که سفر خودشون را از ظلمت اعتیاد به طرف روشنایی و سلامتی آغاز کردند. اگر شما هم مصرف کننده مواد مخدر دارید می تونید به این حلقه متصل بشید.
منتظر دیدار شما هستیم.
لژیون هم قدم با عشق
مدیر وبلاگ : neda a
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
هم قدم با عشق
سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : فرزانه زمانیان       
به نام خدا

خداوند را شاکرم که در خدمت شما هستم. به من گفتند، در مورد جهان‌بینی صحبت کنم. داشتم به موضوعی فکر می‌کردم  که به دستور جلسه هم ربط دارد، درواقع موضوعاتی که در کنگره مطرح می‌شود بیشتر همان موضوعاتی است که ما با آن‌ها سروکار داریم و با آن درگیر هستیم. عنوان دستور جلسه «فرق عمل سالم با عمل به‌ظاهر نیک» است، وقتی کلی نگاه می‌کنیم، همه کارهایی که انجام می‌دهیم مانند، یک مسواک زدن ساده، دانشگاه رفتن، امتحان دادن، آمدن به کنگره و... درواقع خارج از عمل نیستند. وقتی این دستور جلسه عنوان می‌شود، شاید بعضی از ما مسواک زدن را عمل به‌حساب نیاوریم؛ و معمولاً اعمال خیلی بزرگ‌تر را در نظر می‌گیریم.

بنام قدرت مطلق

متن کامل سی دی عمل 

خداوند را شاکرم که در خدمت شما هستم. به من گفتند، در مورد جهان‌بینی صحبت کنم. داشتم به موضوعی فکر می‌کردم  که به دستور جلسه هم ربط دارد، درواقع موضوعاتی که در کنگره مطرح می‌شود بیشتر همان موضوعاتی است که ما با آن‌ها سروکار داریم و با آن درگیر هستیم. عنوان دستور جلسه «فرق عمل سالم با عمل به‌ظاهر نیک» است، وقتی کلی نگاه می‌کنیم، همه کارهایی که انجام می‌دهیم مانند، یک مسواک زدن ساده، دانشگاه رفتن، امتحان دادن، آمدن به کنگره و... درواقع خارج از عمل نیستند. وقتی این دستور جلسه عنوان می‌شود، شاید بعضی از ما مسواک زدن را عمل به‌حساب نیاوریم؛ و معمولاً اعمال خیلی بزرگ‌تر را در نظر می‌گیریم.

اولین پرسشی که مطرح می‌شود، این است که ما چرا این کارها را انجام می‌دهیم؟

 جواب ساده این است که به خاطر برطرف کردن نیازهایمان انجام می‌دهیم. بعضی از این نیازها حیاتی هستند؛ مثل غذا خوردن که ما ناچار هستیم بخوریم. اگر نخوریم بعد از دو روز دیگر قادر به انجام هیچ کاری نیستیم! یک سری دیگر از اعمال هم هستند که انجام آن‌ها شرط بقای انسان است.

در جزوه جهان‌بینی خوانده‌ایم که ساختارها کلّاً دو کار انجام می‌دهند: 1- حفظ و بقا 2- رشد و توسعه

انسان هم خارج از این ساختار نیست. ما یک سری از کارها را هم برای رشد و توسعه انجام می‌دهیم که باعث می‌شود در زندگی احساس بهتری داشته باشیم و گره‌هایی که در کار وزندگی ما افتاده است را بازکنیم؛ مثل اعتیاد به مواد مخدّر. داشتن احساس بهتر در زندگی هم برای ما خیلی حیاتی است.

آیا می‌توانیم بگوییم، انسان هر عملی که انجام می‌دهد، چه شرط یا شرایطی دارد؟ من وقتی فکر می‌کردم، دیدم هر عملی که انسان می‌خواهد انجام بدهد، اولین شرطی که لازم دارد، توان فیزیکی مرتبط با آن عمل است. البتّه؛ این شرایط را  می‌توان به مثلث‌های آقای مهندس هم تشبیه کرد. مثلاً ما برای یک مسواک زدن ساده اولین چیزی که لازم داریم، یک دست است که بتوانیم مسواک را برداریم و قدرت این‌که فرمان بدهیم به دستمان که حرکت کند را هم داشته باشیم. حالا ممکن است یکی بخواهد ساز ویولن بزند، او باید پنجه‌ها و دستش قدرت و سرعت حرکت داشته باشد تا بتواند ساز بزند. یا پیانو و ... این شرط پایه انجام عمل است.

مثلاً کسی که می‌خواهد، بسکتبال بازی کند، یا ورزش اسکی یا اسکیت را انجام دهد، باید آن‌قدر قدرت فیزیکی داشته باشد که بتواند تعادل خود را روی اسکیت حفظ کند، بنابراین اگر مشکل داشته باشد، یا آرتروز داشته باشد، یا گرفتگی عضلات نمی‌تواند این کار را انجام دهد. بخشی از تمرین‌هایی که یک استاد در آموزش دادن یک کار به شاگردانش انتقال می‌دهد، آماده کردن و تقویت توان فیزیکی انجام همان کار است. مثلاً برای انجام همین ورزش اسکیت، ابتدا نرمش انجام می‌دهند و خود را گرم می‌کنند؛ و یا ژیمناستیک و ... در همه آن‌ها استاد اوّل عضلات مربوط به آن ورزش یا کار را تمرین داده و تقویت می‌کند. حتّی ممکن است، هر جلسه آموزش ندهد و تمرینات پایه را تکرار کند. چون آن استاد به این دانش رسیده است که شاگردان برای انجام آن فعل به توانایی فیزیکی نیاز دارند. یکی از دلایلی که در سال‌های اخیر در کنگره روی ورزش تأکید می‌شود، همین است که درواقع برای انجام هر عمل یا اعمال خاص، به قدرت و مهارت خاص هم احتیاج داریم. از این قسمت که ضلع پایه مثلث می‌شود بگذریم، قسمت دوّمی که ما برای انجام اعمال به آن نیاز داریم، آموختن مهارت مرتبط با آن عمل است.

یعنی برای آن‌که شما پیانو بیاموزید و بزنید، اگر آرتروز انگشت داشته باشید، معلّم می‌گوید: من نمی‌توانم به شما آموزش بدهم. باید اوّل آرتروز را درمان کنید. بعد آموزش ببینید. شرط اوّل را باید داشته باشید. وقتی شرط اوّل را به دست آوردید، شرط دوّم داشتن تکنیک‌های مرتبط با آن فن است که شامل، هر چیزی می‌شود. برای مثال، تعمیرکاری که می‌خواهد، دستگاهی را تعمیر کند، بایستی شناخت لازم را داشته باشد. این‌که سیم‌کشی‌اش چگونه است. نقشه آن را بتواند بخواند و اشکال را بتواند پیدا کند و...؛  تمام این فنون را باید یاد بگیرد. یا یک بنّا و نجّار و ... به همین شکل. حتّی مسواک زدن ساده که ما فکر می‌کنیم، فقط چپ و راست کردن یا بالا و پایین کردن مسواک است، از دیدگاه یک دندان‌پزشک این‌طوری نیست. ازنظر وی این کار فن و فنون خاص خود را دارد. از کوچک‌ترین کارها بگیریم تا پیچیده‌ترین و بزرگ‌ترین آن‌ها، فوت‌وفن مخصوص خودش را دارد؛ و برای داشتن آن فوت‌وفن باید آموزش دید. بعدازاین که این قسمت را انجام دادیم که فقط با آموزش امکان‌پذیر می‌باشد و از طریق استاد اتفاق می‌افتد. قدیمی‌ها معتقد بودند که حتماً باید یک استاد یا مربّی وجود داشته باشد.

آیا به‌غیراز این دو شرط که گفتیم: (قدرت فیزیکی و مهارت مرتبط)، یا به عبارتی آیا مثلاً یک استاد کشتی که فنون کشتی انجام می‌دهد و سال‌ها آن را آموزش می‌دهد، آیا خودش می‌تواند، این فنون را مثل قدیم انجام دهد؟ نه! نمی‌تواند. بااینکه خیلی بهتر این مهارت را آموخته به دلیل این‌که قدرت فیزیکی‌اش را ازدست‌داده، دیگر قدرت انجام آن فنون را به نحو احسن ندارد. امّا می‌توان فنون را کاملاً انتقال داد. آیا به‌غیراز این‌ها ویژگی دیگری داریم که برای انجام کار نیاز باشد؟ یک ویژگی دیگر هست؛ و آن، حس انجام عمل. مثلاً یک هنرمند ماهر که یک قطعه موسیقی را خوب اجرا می‌کند، هم‌توان فیزیکی دارد، هم دارای تکنیک است. ولی اجراهای وی باهم فرق می‌کنند. ممکن است، یک اجرا برود و همه بگویند، شاهکاراست و یک اجرای دیگر برود و بگویند، بد نبود و یک اجرا را هم بگویند که خیلی بد بود. مثلاً بعد از اجرای شاهکارش یک خبر بد به او می‌دهند و او باید برود کنسرت! حالا چه می‌شود؟ مهارتش که تغییر نکرده، فقط یک خبر بد اجرای او را غم‌انگیز می‌کند. حتّی اگر آهنگش شاد باشد، ممکن است، همه گریه کنند! این ویژگی، شاید بین انسان و ربات مطرح باشد. چرا ما علاقه‌مند می‌شویم که یک اجرای موسیقی را هرچقدر هم که هزینه داشته باشد، برویم و ببینیم؟ مگر نمی‌توانیم سی دی آن را بعداً تهیّه کنیم و در آرامش گوش کنیم؟! علّت آن حس است. ما برای رسیدن به آن حس در آن مکان حاضر می‌شویم.

اگر این حس وجود نداشت، تمام آثار بزرگان موسیقی را یک‌بار ضبط می‌کردند و تمام می‌شد. دیگر لازم نبود این‌همه درس بخوانند و آموزش ببینند و کنسرت و اجرا بگذارند. جالب اینجاست که مهارت فیزیکی به‌تدریج و در طول زمان به دست می‌آید. مهارت در یک کار ممکن است، ده سال طول بکشد تا به دست بیاید. ولی این حس است که قابلیت نفوذ و قابلیت تخریب دارد؛ یعنی نیروهای بازدارنده خیلی نمی‌توانند روی دو ضلع دیگر تأثیر بگذارند. امّا روی ضلع حس بسیار تأثیرگذارند. مثلاً یک فوتبالیست که سابقه عالی دارد و همه باشگاه‌ها به دنبال او هستند، بعد در یک بازی مهم که چند میلیون تماشاچی دارد، یک‌باره حریفش حرفی به او می‌زند و او برمی‌گردد و حریفش را گاز می‌گیرد. چه اتّفاقی می‌افتد؟ دو سال محروم می‌شود، قراردادش به هم می‌خورد و اعتبارش از بین می‌رود. به نظر شما ارزش دارد که ما برای به دست آوردن توانایی انجام کار هر هزینه و تاوانی را متحمل شویم؟ مثلاً برای انجام ده ساعت تمرین، برویم و انواع مواد مخدّر را مصرف کنیم؟! کسانی که این قطعات موسیقی را ساخته‌اند، هدفشان از این کار چه بوده است؟ مگر برای لذّت بردن سایرین و بهتر شدن زندگی دیگران نبوده؟ بعد از گذشت صدسال، آن‌کسانی که قطعات را ساخته‌اند، اگر می‌دانستند، این‌گونه مورداستفاده قرار می‌گیرد، هرگز نمی‌ساختند. شاید کسانی که قطعات را ساختند، اگر در آن امتحان شرکت کنند رد شوند. همان سازندگان معروف احتمالاً اکثرشان رد شوند. پس ببینید، گاهی برخی چیزها پررنگ می‌شوند، درصورتی‌که مسئله اصلی نبوده‌اند علّتش این است که در قدیم آن استادی که آموزش می‌داد، به‌اندازه توان شخص به ضلع توان فیزیکی آن توجه می‌کند. به ضلع مهارت به‌اندازه توان فرد توجه می‌کند، به حس هم به‌اندازه توانایی شخص دقّت می‌کند. امّا استادی که دانش ندارد، به یکی از این سه ضلع بیشتر یا کمتر توجه می‌کند؛ و همین باعث مشکل می‌شود و دو ضلع دیگر از تعادل خارج می‌شود. قبل از این‌که شروع کنم، یک نفر از من سؤالی پرسید، گفت: می‌خواهم در امتحان شرکت کنم و استرس دارم، چند سال به کنگره آمده‌ام و استرس نداشتم؟! دانشمندان معتقدند که داشتن استرس تا یک حدّی لازم است. ولی بیشتر از آن اصلاً خوب نیست.

ما به آن می‌گوییم ترس، یعنی اگر ترس از یک حدّی بیشتر شود، کشنده است و فلج می‌شوید. علّت این چیست؟! اگر قضیه خیلی برایتان حیاتی و مهم شود. هدف ما از امتحان کمک راهنمایی چیست؟  بتوانیم جایگاهی پیدا کنیم و به آرامش برسیم؛ و بتوانیم به انسان‌ها خدمت کنیم. کنگره هم به این تشخیص رسیده که ما اگر بخواهیم این کار را بکنیم، باید یک آموزش خوب بگیریم. بدون آموزش نمی‌توانیم، پس ناچار است از ما یک امتحان بگیرد. امّا اگر این قضیه را تبدیل به یک موضوع حیاتی کنیم و بگوییم اگر قبول نشویم، دیگر همه‌چیزتمام می‌شود، وزندگی فایده ندارد؛ شما وقتی به خانه می‌روید، دیگر نمی‌توانید، با خانواده ارتباط برقرار کنید و راحت باشید. زندگی را زهر می‌کنید و...

این مدّتی که مطالعه می‌کنید، هرروز خانواده را عذاب می‌دهید، این فضا خوب نیست، چون ضلع سوّم (حس) پنهان است. در انجام عمل ما به دو ضلع دیگر گیر می‌دهیم؛ یعنی فقط روی خواندن با تکنیک کار می‌کنیم. یک مطلب را چند بار می‌خوانیم، آیا بااحساس می‌خوانیم؟ با چه حسی می‌خوانیم؟ لذّت می‌بریم؟ اگر حس خوبی به شما نداد، سعی کن تبدیلش کنی به یک حس خوب. البتّه انسان دفعه اوّلی که می‌خواهد چیزی را یاد بگیرد، حس خوبی ندارد. امّا کمی که گذشت باید تبدیل شود به یک فعالیت لذّت بخش!  کسانی در کارشان موفق می‌شوند و شاهکار خلق می‌کنند که به‌جایی رسیده‌اند که کار یا فعالیتشان را لذّت بخش کرده‌اند. چرا؟ چون اگر نتوانیم با لذت انجام دهیم، ممکن است در تکنیک خیلی پیشرفت کنیم، ولی حس خراب است و هنگام انجام احساس خوبی را به اطراف منتقل نمی‌کنیم. مثلاً خواننده‌هایی هستند که مهارت و دامنهٔ صدای خوبی دارند و هر نوع صدا را درمی‌آورند، امّا شما حاضر نیستید یک‌لحظه صدای آن‌ها را گوش کنید! چون شمارا آزار می‌دهد، پس در همه کارهایی که انجام می‌دهیم باید به ضلع سوّم (حس) توجه کنیم؛ که آن کار را با چه حسی انجام دهیم؟ اگر خوب نیست، باید این‌قدر تغییر دهیم تا لذّت بخش شود. خدمت کردن در کنگره به شما لذّت می‌دهد، چون حس درست است و این خدمت‌ها به ما یاد می‌دهد که بتوانیم در تمام‌کارهایی در زندگی انجام می‌دهیم، حال خوش را تجربه کنیم. در انجام کار اگر در قلب ما علاقه‌ای به انجام آن کار نداریم، بهتر است که اصلاً سراغ آن نرویم. چون زمان و عمر انسان آن‌قدر نیست که بتواند همه فعالیت‌ها را تجربه کند. اگر به این موضوع رسیدید که علاقه‌ای به انجام کاری در قلبتان وجود ندارد، انجام ندهید حتّی اگرچند سال است که دارید انجام می‌دهید؛ یا باید تبدیل به کار لذّت بخش شود، یا این‌که آن را ترک کنید. پس اگر سه ضلع مثلث متفاوت باشد بیشترین بهره‌وری را از آن عمل داریم. شما این مثلث را متوجه شدید.                              

 قسمت دوّم بحث که به دستور جلسه هم مربوط است، حالا می‌خواهیم ببینیم، عمل به‌ظاهر نیک چیست؟ عمل سالم چیست؟ آیا می‌شود، تعریفی برای این‌ها آورد؟ من اینجا از معادله «عملکرد» که در جزوه جهان‌بینی است، استفاده می‌کنم. انرژی که از انجام یک کار به دست می‌آوریم، برابراست با حسی که در انجام آن کار استفاده می‌کنیم. ضربدر مسیری که برای انجام آن کار پیداکرده‌ایم.

مثلاً؛ در خیابان با فردی درگیر می‌شوید و کتک‌کاری می‌کنید و می‌روید دادگاه؛ احساسی که به‌کاربرده می‌شود، حست، کتک‌هایی که زدی، می‌شود مسیر حرکت و آنچه به دست آوردی می‌شود، انرژی حاصل.

 در این معادله که خیلی هم ساده است، حس که می‌شود، همان ضلع مثلث خودمان، عملکرد ما می‌شود، همان ضلع انجام عمل و ضلع سوّم نیست در این معادله، امّا شرط پایه هست.

یک مثلث در کنگره‌داریم، نور، صوت، حس. خداوند می‌فرماید: ما برای انسان آفریدیم چشم، گوش و قلب؛ که جایگاه صوت گوش است  و جایگاه نور چشم است و جایگاه حس هم قلب است. قطعاً یک حس سالم از یک قلب پاک و سالم می‌آید، امّا قلبی پر از کینه باشد، حسی که از آن می‌آید، قطعاً آلوده است.

اگر حس انجام کار از یک قلب سالم بیاید، مسیری که برای انجام کار طی می‌کند که می‌شود قوانین الهی، درست باشد، آن عملکرد می‌شود «عمل سالم».

عملی که از یک حس سالم در جهت قوانین الهی انجام شود. برای مثال، معلّمی به بچه‌ها درس می‌دهد، علم را یاد می‌دهد که می‌شود مسیر حرکت و این کار را با یک حس خوب انجام می‌دهد، عملی که انجام داده عمل سالم است. پس ما دو مؤلفه داریم که با آن عملکرد را می‌سازیم، حس را می‌توانیم بگوییم که اگر خوب باشد، می‌تواند در جهت فرمان الهی باشد. حالا اگر حس انجام کار خوب باشد، امّا در جهت قوانین درستی نباشد، چه می‌شود؟ یعنی نیّت خیر است، امّا بلد نیستیم. مثلاً شما دوست داری یک نفر زیبا شود، قیچی را برمی‌داری، امّا بلد نیستی موهایش را کوتاه کنی و او زشت می‌شود؛ و این « عمل به‌ظاهر نیک» است. یا می‌خواهی به یک نفر تازه‌وارد راهنمایی بدهید؛ دوست داری رها شود، شما بلد نیستی و به آن مشاوره می‌دهی، آدرس اشتباه می‌دهی، ممکن است آن فرد به کنگره نیاید دیگر، بخش زیادی از این قضیه درواقع آغاز نامه آقای مجتبی دهقانی بود.

حالا اگر حس خوب نباشد و نیّت هم خوب نباشد، ولی از اصول و قوانین پیروی کنند؛ آیا می‌شود؟ آیا این‌چنین کسانی هستند؟

 بله! هیتلر یکی از این‌ها بود. کسانی که کارهای شر انجام می‌دهند، ولی از قوانین درستی استفاده می‌کنند، یعنی کار را اصولی انجام می‌دهند، ولی با یک حس منفی!  هیتلر وقتی می‌خواست، دنیا را بگیرد، نیّت خوبی نداشت و حس انتقام داشت. فرماندهان آن‌ها کاملاً مطالعه کرده بودند، امّا حس خوبی نداشتند، آیا حالت دیگری هم وجود دارد؟ اگر حس شخص آلوده باشد و کارش هم خراب باشد و از قوانین پیروی نکند، این نادانان نادان که از همه بدتر است، این می‌شود خیانت! جنایت!

مثل همین گروه‌های تروریست، حس کینه‌دارند و قلب بیمار، از قوانین هم پیروی نمی‌کنند! نکته جالب اینجاست که اگر انسان حرکت کند، حس و نیّت خوبی هم داشته باشد، امّا قوانین را بلد نباشد ولی به حرکت خودش ادامه دهد، یا عمل به‌ظاهر نیک ویل کار اشتباه انجام دهد و یواش‌یواش تلاش کند و آموزش ببیند، می‌رسد به عمل سالم، اینجاست که کلام‌الله می‌گوید:

سیئات آن‌ها را ما به حسنات تبدیل می‌کنیم. سیئات؛ مفهوم اصلی‌اش نقاط ضعف است.

یعنی  نقاط ضعف به نقاط قوّت تبدیل می‌شود. مثل همه ما که در ابتدای ورود به کنگره آموزش نداریم و اشتباه می‌کنیم. اگر ادامه بدهیم و تلاش کنیم سیئات ما به حسنات تبدیل می‌شود و کم‌کم به کمک راهنما تبدیل می‌شویم به استاد و ...

امّا آن‌هایی که حسشان خوب نیست ممکن است در ابتدای کار قوانین را رعایت کنند، امّا در ادامه به نقطه‌ای می‌رسند که از قوانین هم پیروی نمی‌کنند؛ یعنی یک درجه سقوط می‌کنند.

و آنانی که حس و نیّت خوبی دارند و به تلاش و نیّت خود ادامه می‌دهند یک پلّه صعود پیدا می‌کنند. پس فرق عمل سالم با عمل به‌ظاهر نیک؛ عمل سالم، عملی است که هم حس و نیّت ما در آن خوب است و هم از اصول و قوانین درستی پیروی می‌کند.

 اگر این دو را داشته باشد، می‌شود عمل سالم و اگر نداشته باشد، می‌شود عمل به‌ظاهر نیک.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : متن CD های آقای امین،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:02 ق.ظ
What's up, every time i used to check blog posts here in the early hours in the
break of day, for the reason that i love to learn more and
more.
سه شنبه 29 فروردین 1396 12:03 ق.ظ
Heya i am for the primary time here. I came across this board and I find It really useful & it helped me out much.
I hope to give one thing again and help others such as you helped me.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:50 ب.ظ
It's the best time to make some plans for the future and
it is time to be happy. I've read this post and if I could
I desire to suggest you few interesting things or suggestions.
Perhaps you can write next articles referring to this
article. I desire to read even more things about it!
یکشنبه 24 بهمن 1395 05:34 ب.ظ
فرزانه عزیزبابت این همه ÷شتکار بهت تبریک میگم امیدوارم در جایگاه های بالاتر ببینمت
چهارشنبه 20 بهمن 1395 10:31 ق.ظ
سلام و خداقوت
عزیزم ان شاء الله در جایگاه کمک راهنمایی ببینمت
آفرین بر تو
آفرین بر این همت
تبریک به کمک راهنمای خوبم خانم مینا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.