تبلیغات
هم قدم با عشق - گزارش جلسه مورخ 95/10/20
درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ مربوط می شه به یکی از شعب کنگره 60 در شهر اصفهان که روی درمان اعتیاد به انواع مواد مخدر (تریاک، کراک، شیشه و ....) کار می کنه و درمان قطعی را برای مصرف کنندگان به ارمغان میاره.
جلسات ما روزهای دوشنبه راس ساعت 4 بعدازظهر در شعبه سلمان فارسی کنگره 60 واقع در خیابان جی، کوچه اسلامی برگزار می شه.
ما همسفران مسافرانی هستیم که سفر خودشون را از ظلمت اعتیاد به طرف روشنایی و سلامتی آغاز کردند. اگر شما هم مصرف کننده مواد مخدر دارید می تونید به این حلقه متصل بشید.
منتظر دیدار شما هستیم.
لژیون هم قدم با عشق
مدیر وبلاگ : neda a
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
هم قدم با عشق
دوشنبه 20 دی 1395 :: نویسنده : neda a       

به نام خدا

 جلسه مورخ 95/10/20 با حضور گرم همسفران با دستور جلسه ادامه سی دی حرف و عمل از آقای مهندس دژاکام و وادی دوم تا صفحه 17  از کتاب عشق  به استادی سرکار خانم مینا رأس ساعت 4:30 بعدازظهر روز دوشنبه آغاز به کار نمود.

 ************************

خلاصه سخنان استاد:

در وادی اول (وادی تفکر) وقتی وارد کنگره می شیم بهمون می گن تفکر کن وقتی تفکر می کنیم متوجه می شیم چقدر از زندگی عقب هستیم. چه چیزهایی را از دست دادیم و این باعث ناامیدی در ما می شه و وقتی انسان ناامید می شه توان حرکت نداره.

من زمان تخریب مسافرم همیشه دلم می خواست بخوابم. اصلاً نفهمیدم که بچه اولم چطور بزرگ شد. وقتی من انسان ناامیدی باشم این حس را به اعضای خانوادم هم القا می کنم. من به عنوان یک مادر نقش خیلی مهمی در حال خوش اعضای خانوادم دارم. تصور کنید اگر یک پرستار حال خودش خوب نباشه چطور می تونه حال بیمارش را خوب کنه.


************************

و اما وادی دوم. (هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمی نهد، هیچ کدام از ما به هیچ نیستیم حتی اگر خود به هیچ فکر کنیم.)

ممکنه بگیم خدایا چرا من را آفریدی؟ فقط برای اینکه اذیت بشم؟ این چه آزمایشیه؟ ولی هر چیزی که در جلوی من قرار می گیره اون روزی من هست. مال من هست. باید بتونم قبولش کنم. اگر تونستم قبولش کنم روزهای بهتری در انتظار من خواهد بود.

ما وقتی در زندگی شروع می کنیم به حرکت کردن در واقع در یک جنگ هستیم که او یک جنگ نرم هست.

ممکنه همیشه از کسی که در کاری موفق بوده سوال بشه که چطور موفق شدی و مشورت بخوایم. ولی کسی که شکست خورده کوله باری از تجربه هست. اونها انسانهایی هستند که راه را رفتند.

************************

طرز فکر ما در استفاده از تواناییهامون خیلی می تونه بهمون کمک کنه. یه قسمتی از تواناییهای ما برامون قابل دسترس نیست. یعنی وجود دارند ولی ما از وجودشون بی خبر هستیم. ولی اگر باور داشته باشیم می تونیم ازشون استفاده کنیم. باور کردن یک راه خیلی مهمه. اگر کنگره را باور دارید می تونید توش قدم بگذارید.

 خانم فرزانه: این که خواسته ای در درون من هست و من ازش خبر ندارم یعنی چه؟

استاد محترم: یه موقعی ای خواسته ای در درون ما هست ولی تا در بستر رسیدن به اون خواسته قرار نگیرم متوجه خواسته درونی خودم نمی شم.

یکی از خانم های کنگره پسرش خیلی حالش بد بود به طوری که الان که رها شده می گه از دوران مصرفش فقط کفشهای مامانش را یادش میاد. فقط همین! شوهر این خانم مصرف کننده تریاک بوده. پسرش را میاورده کنگره و خودش داخل ماشین می نشسته. بعد از یه مدت برای اینکه پسرش هم ترغیب بشه به درمان خودش هم وارد کنگره می شه و کم کم وارد لژیون می شه و سفرش را شروع می کنه و جالبه که حتی زودتر از پسرش به درمان می رسه. خواسته در درون پدر اون شخص وجود نداشته ولی وقتی در بستر مناسب قرار گرفته متوجه شده که اون خواسته در وجودش هست و اتفاقاً به خواسته درونیش که رهایی از مصرف مواد بوده می رسه.

************************

ادامه وادی دوم

استاد محترم:

از یک روزنه می شه به روشنایی وسیع رسید. یعنی بار اولی که با کنگره آشنا شدیم. اون یک روزنه کوچک بود. هر کدوممون ممکنه به یه طریقی با کنگره آشنا شده باشیم. من از طریق اینترنت آشنا شدم. اومدیم کنگره و به درمان رسیدیم. این یعنی روشنایی وسیع.

************************

استاد محترم درمورد برداشت همسفران از پاراگراف «همه مطالب در درون و برون ماست که مانند قله های بلند آتشفشان هستند اما آرام و بی صدا اگر به آنها توان حرکت بدهیم حتماً می دانید چه می شود» سوال کرد و هر کدام از همسفران برداشت خود را بیان کردند.

************************

استاد محترم در ادامه فرمودند:

یه توانایی هایی هست در درون ما که باید باورش کنیم و به اونها توان حرکت بدیم اگر اونها را در جهت صراط مستقیم استفاده کنیم خیلی موفق تر خواهیم بود.

چه موقع هست که انسان اعتماد به نفسش را از دست می ده؟ وقتی عقل اعتماد خودش را به نفس از دست می ده. عقل هیچ وقت اشتباه نمی کنه. خواسته های غیرمعقول نفس برای وارد به قلعه عقل لباس مبدل می پوشند و در واقع اون توجیهی هست که شخص برای انجام کار ضدارزشی برای خودش میاره و اون کار ضدارزشی را برای خودش به صورت های مختلف زیبا جلوه می ده.

************************

در زمان مصرف مسافرهامون تخریب زیادی روی جسم و روان ما ایجاد شد. شاید از کسی که ما را با شوهرمون آشنا کرد کینه به دل گرفته باشیم و بگیم اون بود که این نونو گذاشت توی سفره من و خیلی چیزهای دیگه و در واقع هیچ کدوم از ما را با هفت تیر سر سفره عقد ننشوندن. چیزی در درون ما وجود داشته که باید با یک مصرف کننده زندگی می کردیم.

در زمان مصرف اونها حالت تعادل طبیعی نداشتند و ما در اثر تفکرات غلط تخریبهای زیادی در خودمون به وجود آوردیم و این باعث می شه که فکر کنیم خداوند ما را بیهوده آفریده. این یک تفکر غلط هست. خداوند همه مخلوقات را برای هدفی آفریده. حتی یک مگس که من در یک برنامه مستند دیدم برای کسانی که بیماری دیابت دارند اگر جایی از بدنشون زخم بشه اون خون لخته می شه و در اثر مکیدن قسمت زخم شده توسط مگس باعث می شه خون دوباره توی اون قسمت جریان پیدا کنه.

پس هر موجودی برای هدفی آفریده شده.

************************

هر چیزی را به وسیله ضدش می تونیم بشناسیم. گرما را به وسیله سرما. نور به واسطه روشنایی و ...

انسان وقتی پا به هستی گذاشت خداوند اون را سر یک دو راهی قرار داد. یکی روشنایی و یکی تاریکی ها. انسان تاریکی ها را تجربه می کنه برای پی بردن به عظمت روشنایی ها. من خیلی خوشحالم که در کنار یک مصرف کننده قرار گرفتم. من حالم خیلی بد بود و دلم می خواست حالم خوب بشه پس در کنار یک مصرف کننده قرار گرفتم تا به آرامش برسم.

************************

پایان جلسه رأس ساعت 6 بعدازظهر روز دوشنبه مورخ 20/10/95

دستور جلسه هفته آینده ادامه وادی دوم و سی دی حرف و عمل 2 از آقای مهندس دژاکام

************************

پاینده و پیروز باشید

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1396 08:04 ب.ظ
I all the time emailed this webpage post page to all my
friends, since if like to read it after that my friends
will too.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر