تبلیغات
هم قدم با عشق - کارگاه آموزشی جهان بینی چهارشنبه؛ وادی دهم و تاثیر آن روی من
درباره وبلاگ

با سلام
این وبلاگ مربوط می شه به یکی از شعب کنگره 60 در شهر اصفهان که روی درمان اعتیاد به انواع مواد مخدر (تریاک، کراک، شیشه و ....) کار می کنه و درمان قطعی را برای مصرف کنندگان به ارمغان میاره.
جلسات ما روزهای دوشنبه راس ساعت 4 بعدازظهر در شعبه سلمان فارسی کنگره 60 واقع در خیابان جی، کوچه اسلامی برگزار می شه.
ما همسفران مسافرانی هستیم که سفر خودشون را از ظلمت اعتیاد به طرف روشنایی و سلامتی آغاز کردند. اگر شما هم مصرف کننده مواد مخدر دارید می تونید به این حلقه متصل بشید.
منتظر دیدار شما هستیم.
لژیون هم قدم با عشق
مدیر وبلاگ : neda a
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
هم قدم با عشق
بسم الله الرحمن الرحیم
 
این جلسه چهاردهمین جلسه از دوره پنجاه و هفتم سری کارگاه‌های آموزش جهان‌بینی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران سفر دوم با دستورجلسه وادی دهم و تأثیر آن روی من  به نگهبانی و استادی آقای امین دژاکام دبیری همسفر سمانه در تاریخ چهارشنبه 95/03/26 رأس ساعت 16آغاز به کار نمود.
 
 
سلام دوستان امین هستم یک مسافر. 
دستور جلسه هفتگی راجع به وادی دهم است، صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون انسان جاری است.
وادی دهم مسئله ای است که در خارج از کنگره و کسانی که در تمام دنیا نسبت به درمان و ترک اعتیاد اقدام می نمایند، بسیار کمرنگ است و در مورد خود اعتیاد می گویند، شخصی که مصرف کننده شد، کمابیش این عوارض را همراه خودش دارد، ما تنها کاری که می توانیم در مورد این شخص بکنیم، این است که یک شرایطی فراهم کنیم که عوارضش کمتر شود، که تحت عنوان تئوری آسیب یا روش نگهدارنده از آن یاد می شود. ولی این کنگره است که با صراحت این مسئله را مطرح می کند، چه برای اعتیاد و چه برای تمامی انسانها. و این شامل هر صفت، بیماری و ویژگی می شود و شخص می تواند این را تغییر کند و ما در مرحله انسانی با این مسئله بیشتر برخورد می کنیم.
وادی دهم بیشتر برای انسان صادق است، چون مسئله اختیار در انسان وجود دارد. شاید در حیوانات این تغییر را با این شدت نبینیم، مثلاً یک حیوانی که ویژگی درندگی دارد، این درندگی تا آخر عمر همراهش است. ولی در مورد انسان، ماتغییرات را بخوبی می بینیم. شخصی که این ترم شاگرد آخر بود، ترم بعدی می تواند شاگرد اول باشد. 
در واقع وادی دهم، اختیار انسان را مطرح می کند و محترم می شمارد. اگر ما وادی دهم را از آموزشهای کنگره برداریم، عملاً کار زیادی برای یک شخص مصرف کننده نمی توانیم انجام دهیم. چون تغییرات دیگر در موردش قابل اجراء نیست.
وادی دهم قوت قلب زیادی به انسان می دهد، می گوید اگر تو در پائین ترین نقطه جهان قرار گرفتی، می توانی از آنجا شروع کنی و حرکتت را به نقطه ای برسانی که به تعادل برگردی. این به انسان امید زیادی می دهد.
این صحبت بصورت برعکس هم می تواند موثر باشد. یعنی تو اگر امروز جراح، پزشک، آدم خوبی هستی، تا آخر عمر می توانی همین آدم خوب باقی بمانی، اگر افکار ونگاهت تغییر کنند، زمان زیادی طول نمی کشد که تو در اعماق دوزخ قرار خواهی گرفت.
پس همیشه انسان باید برای نگه داشتن چیزهایی که دارد، تلاش کند.
 
منبع: کنگره 60

 
موضوعی که در جلسه قبل صحبت شد، این بود که گفتیم، انسان در زمان گذشته برای نیازش علم را بوجود آورد. یعنی علم محصولی که داشت، بخاطر این بود که مشکلاتش را برطرف کند.
به گفته اساتید کنگره، علوم طبق فرمان برای تکامل انسان ها بیان می شود. یعنی برای تکامل انسان ها بوجود می آید، که انسانها بتوانند رشد کنند و تعادل داشته باشند. و در زمان گذشته انسانها اصلاً تعارف نداشتند، هرچیزی را که روی آن کار می کردند، بایستی در یک جائی از زندگی آن را احساس کرد.
الآن اینگونه نیست، کم کم اتفاقی که افتاد این بود که بر اثر پیشرفت علم مشکلات حل شد. کسانی که مشکلات را حل کردند، بقول معروف اوستا کار شدند و در بین انسانها جایگاه پیدا کردند، مثل پزشکان، استادان، مهندسین، فرماندهان، جنگجویان، کشاورزان و ... کسانی که در کارشان به درجه استادی می رسیدند و می توانستند مشکلات بیشتری را از انسانها حل کنند، در بین انسانها محبوب شدند و جایگاه پیدا کردند، این روند ادامه پیدا کرد و به نقطه ای رسید که جایگاهها بوجود آمد.
جایگاهها در اثر تمرکز نیروهای متخصص، افراد ماهر و انسانهائی که به کاری که انجام می دادند مسلط بودند، بوجود آمد. این جایگاهها بر اثر برطرف کردن نیاز بود. ولی بعدها و مخصوصاً در زمان حال، خود کار اهمیتش کم تر شد. 
در یکی از تصاویر کتاب است که در تفسیر آن می گوید، این تپه اطلاعات جمع آوری شده است. در دانش بشری این تپه ها بیشتر شکل گرفتند. تپه هایی از علم نجوم، ریاضیات و ... هرکسی به علاقه خودش به یکی از این تپه ها می رفت و یک مقداری از اندوخته هایش را به این تپه اضافه می کرد و این تپه بزرگ تر می شد. 
بعضی ها دیدند که اگر بروند روی تپه بایستند، خیلی بهتر دیده می شوند و تصمیم گرفتند، بجای اینکه به این تپه چیزی اضافه کنند، بروند و روی آن قرار بگیریند و بایستند. البته یک شرطی هم بود که باید یک مطلبی می آوردند و به این تپه اضافه می کردند، خیلی وقت ها مطالبی که اضافه می کردند، ظاهراً مطلبی نبود که به درد کسی بخورد. 
به طور مثال ، در گذشته شعر خواندن دلی بود، کم کم گفتند که بگوئیم این شعر چه ویژگی دارد؟ یک نظمی در این شعر است، هر کلامی شعر نیست، بایستی آهنگ و وزنی داشته باشد، بعد گفتند که باید قافیه، وزن و یک چیزی داشته باشد، بعد کم کم اینها در طول صدها سال منظم شد، که ما بتوانیم به این بگوئیم شعر هست یا نیست.
یا مثلاً آهنگ، اگر آهنگی سروده می شود، باید یک ویژگی داشته باشد. قدیم آهنگ ها دلی بود وهمه لذت می برند. بعد از صدها سال دیدند که این آهنگ قاعده ای دارد و هر چیزی ترانه و آهنگ نیست، اینها منظم شد و جزو دانش بشری و هنر قرار گرفت.
حالا هر کسی که می خواهد روی شعر مطالعه کند، می گویند باید بروی و روی این شعر که هزاران سال روی آن کار شده، مطالعه کنی . حالا یک عده تصمیم گرفتند شاعر ، نویسنده، آهنگساز و ... شوند. می آمدند و می گفتند که این شعر فرمولش چیه؟ باید این قافیه را داشته باشد. می آمدند وزن و قافیه را رعایت می کردند، اما دیگر آن شعر، خاصیت خودش نداشت.
 
 
برای چی اینها را گفتند، برای اینکه بروند روی تپه بایستند و برای اینکه وقتی موسیقی بوجود آمد، انسانهائی که موسیقی را بنیان گذاشتند و یا شعر پایه گذاری کردند (مثل مولانا، حافظ ، رودکی)، بنام شدند و ماندگار شدند، ولی آن توجه و احترام، امکانات را هم با خودش می آورد. وقتی یک نفر بعنوان شاعر معروف شود، همه درها برویش باز می شود، خیلی از انسانها هم آمدند و گفتند اگر ما بخواهیم شعر بگوئیم، باید در این قاعده شعر بگوئیم، آهنگ بسازیم و بنویسیم، اما ممکن است خاصیت و عطر خودش را نداشته باشد. 
ما می دانیم، هرچیزی که می خواهد ماندگار شود، باید یک حسی پشت آن باشد. مثل تفاوت گل واقعی و گل مصنوعی. گل مصنوعی ممکن است از نظر ظاهری با گل واقعی یکی باشد، اما آیا این دو با هم یکی هستند.
چند وقت پیش، یک مجسمه از یک هنرمند معروف ساخته بودند و وقتی اینها کنار همدیگر قرار می گرفتند، تشخیص آنها کار بسیار سختی بود. آیا اگر مجسمه شبیه من باشد، آیا کار من را می تواند انجام دهد؟
یک تحقیق بایستی پروپوزال، پرسشهای پژوهشی، مقدمه و ... داشته باشد، نوشته های مهندس اول که آمد، هیچکدام از اینها را نداشت، برای همین می گفتند که این کار ارزش تحقیقی و یا علمی ندارد.
کشفی که می تواند انسانها را از اعتیاد بیرون بیاورد، از نظر علما و یا کسانی که در این زمینه کار می کنند، ارزش علمی ندارد، چرا؟ چون اگر معیار قضیه را فقط صورآشکار در نظر داشته باشیم، ممکن است ارزش لازم را نداشته باشد. 
فرمول ظاهری لازم است، ولی کافی نیست، پس معیار ما اگر صرفاً فرمول ظاهری باشد، ممکن است در تشخیصمان دچار خطا شویم. پس بایستی ما نگاهی به صور پنهان هم داشته باشیم.
یا مثلاً در مورد قسمت مرگ که در کتاب 60درجه آمده است، می گوید: خیلی جاها مرده ای را که می بینند، می گویند: خوب این نبض و علائم حیاتی ندارد، پس مجوز فوتش را صادر می کنند، بعد وقتی او را به خاک می سپارند، بیدار می شود و دیگر هیچ کاری از دستش بر نمی آید.
نتیجه این می شود که آثار هنری که ممکن است حرف جدیدی داشته باشند، از نظر داوران و کارشناسان ارزش هنری ندارند، ولی کارهایی که فاقد روح هنری هستند و یا در واقع تکرار مکررات هستند، از نظر خیلی ها جزو آثار برگزیده می شود و اینطور می شود، تپه هایی که اندوخته شده اند از دانش بشری و کارشان درمان مشکلات مردم و برطرف کردن نیازها هستند، مطالبی دیگر به آنها افزوده می شود (هر دانش در ابتدا که بوجود می آید، خالص است و این باید در بهترین حالت خودش به یک چیزی تبدیل شود، ولی در ادامه ما یک چیزهایی به این اضافه می کنیم، چون می خواهیم آن را بزرگ کنیم، برای همین خرمهره ها به جواهرات اصلی اضافه می شوند، و بعد از مدتی ما یک کوهی داریم که باید بگردیم و از لابلای آن جواهرات را پیدا کنیم و این کار خیلی سختی است) 
 
 
ممکن است ما برای مدتی بالای این تپه ها بمانیم و فقط بخاطر دیده شدن در این جایگاه قرار بگیریم و هدفم بدست آوردن جایگاه باشد، فقط یک چند صباحی مورد توجه قرار می گیرم و یکسری خرمهره را به این جواهرات اضافه می کنم و بعد متوجه می شوم که من به این دانش خدمت نمی کنم، بلکه به آن خیانت می کنم.
پس همانطوری که من در دیگران بخاطر این خرمهره ها تخریب ایجاد می کنم، در مورد من هم همینطور اتفاق می افتد، یعنی زندگی خوبی نخواهم داشت و چون کار من یک جایی می لنگد، همیشه باید توجیه کنم که من پزشک، شاعر و نویسنده خوبی هستم، در صورتی که من خودم می دانم که پزشک، شاعر و نویسنده خوبی نیستم.
بنابراین وقتی نگاه می کنیم، می بینیم که در زمان گذشته، هر آهنگی که گوش می کردی، یک عطر و بوئی داشت. بعضی وقت ها ما یک قطعه موسیقی را صدها بار گوش می کردیم یا یک کتاب را بارها می خواندیم، ولی الآن می بینیم که خیلی از قطعات موسیقی را یکبار هم نمی شود تحمل کرد. یا بایستی در یک آلبوم بگردی و شاید یک آهنگش خوب باشد. 
علت آن این بود که در گذشته، شخص وقتی کتاب می نوشت، بخاطر این نبود که بگوید من 20 تا کتاب نوشته ام، برای دلش می نوشت و بخاطر خودش بود.
الآن ما با تپه هایی مواجه می شویم، که خیلی از آنها بعنوان دانشی مطرح می شوند، ولی آن کارائی خودشان را ندارند و هرچقدر که انسان به این سمت حرکت می کند، این دانش ها کم کم قدرت خودش را از دست می دهد، حالا ما باید در این قضیه چه کار کنیم؟ بایستی به ریشه ها توجه کنیم. بایستی به انتخاب توجه شود. 
گاهی اوقات می بینیم و می گویم اگر در این سونامی بخواهم شنا کنم، در آن غرق می شوم، پس باید دقت کنم و مشورت کنم. اگر می خواهم وارد کاری شوم، با کسانی که تبحر دارند مشورت کنم و از تجربه آنها استفاده کنم. 
اگر همه نوشتارها واقعاً درست بودند، نبایستی اینقدر جامعه بشری در مشکلات و رنج قرار می گرفت! بایستی کهکشانها را هم کشف می کرد. در گذشته همه چیز واقعی بود، حرفشان و حتی فحش شان واقعی بود. و این واقعی بودن ها، زندگی ها را ساده می کرد.
به نظر من اگر انسان در زندگی اش یک خط شعر بگوید، بهتر از این است که پنجاه صفحه بنویسد و در آن پنجاه صفحه همین یک خط باشد. باید بگذارد بقیه بگویند. اولین نکته ای که می گوئیم در مورد آغازنامه در نظر بگیر، این است که موضوعی را انتخاب کنی که مشکل خودت بوده است. 
باید یک چیزی بنویسی که به درد بخورد و نشانه اش این است که وقتی یک چیز واقعی باشد، اولین کسی که از آن خوشش می آید، خود شخص نویسنده است. اگر خواننده از شنیدن نوشته خودش، خوشحال شد، باید امیدوارم باشد که اگر فردا دیگران هم نوشته او را بخوانند، از خواندن آن خوشحال می شوند ولی اگر فقط برای اینکه یک کاری کرده باشد، بنویسد، خواننده به دنبال این می گردد که هرچه زودتر این مطلب تمام شود.
 
 
پس ما اگر جائی کاری را انجام می دهیم، اول باید ببینیم که آن کار نیاز خودمان است یا خیر؟
اگر خدمتی می خواهیم انجام بدهیم، باید جایگاهی را بگیریم که دوست داریم در آن خدمت کنیم، اگر جایگاه کمک راهنمائی را دوست داری، برو و کمک راهنما بشو، اگر به دیده شدن توجه کردی، یعنی که خواستی بروی و بالای تپه بایستی، بنابراین بالای تپه نمی توانی خوب خدمت کنی. 
پس خدمت ها را بر اساس علاقه و احساسمان انجام دهیم، که آن بهترین نتیجه را داشته باشد. کثرت آن هم مهم نیست.
اگر می خواهید کار علمی انجام دهید، سعی کنید که به واقعی بودن نزدیک باشد. بیشترین مشکلاتی که برای من بوجود آمده ، بخاطر این بوده است که از واقعی بودن فاصله گرفته ام.
امیدوارم همه به سمت تولید خوب برویم. 
چه موقع انسان می تواند از بین خرمهره ها جواهر را انتخاب کند؟ زمانی که خودش جزو کسانی نباشد که خرمهره را اضافه کرده باشد. در واقع این یک عکس العمل طبیعی انسان است که هرچقدر که برای دیده شدن حرکت کند، به همان نسبت هم قدرت تشخیصش را از دست می دهد. یعنی این بازتاب عملکرد خودمان است که بتوانیم خوبی و بدی را تشخیص بدهیم یا ندهیم.
 
در پایان جلسه از آقایان امین دژاکام و علی اشکذری و همچنین خانم ها آنی دژاکام و الهام اشکذری برای کسب مربی گری درجه 2 از فدراسیون تیر و کمان کشور، توسط مهندس تقدیر به عمل آمد.
 

 
نام فایلتاریخمدت زمانحجم (MB)لینک
فایل صوتی رهایی ها95/03/2601:55:1033.9دانلود
 
 
نگارنده: مسافر احمد شریفیان
منبع: کنگره 60
عکاس: سیروس




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:49 ق.ظ
Wow, this paragraph is nice, my sister is analyzing these kinds of things, so I am going to tell her.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر